X
تبلیغات
الفبای زندگی

الفبای زندگی

زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت شاد و خندان با آن روبه رو شوی

تنهام

می خواهم عمرم را

با دست های مهربان تو اندازه بگیرم

برگرد!

باور کن

تقصیر من نبود

من فقط می خواستم

یک دل سیر برای تنهایی های گذشته ام گریه کنم

نمی دانستم گریه را دوست نداری

و تنهایم میگذاری

حالا هم هروقت بیایی

عزیز لحظه های تنهایی منی

اگر بیایی...

من دلتنگی هایم را بهانه می کنم

گفته ام  بروند برای تاریکی هایت

یک اسمان خورشید بیاورند

یادت باشد

من اینجا

کنار همین رویاهای زودگذر

به انتظار امدن تو

خط های سفید جاده را می شمارم

+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1390ساعت 9:53 PM  توسط شهلا  | 

عشق بازان

هر که خوبی کرد زجرش میدهند

هر که زشتی کرد اجرش میدهند

باستان کاران تبانی کرده اند

عشق را هم باستانی کرده اند

هرچه انسانها طلایی تر شدند

عشق ها هم مومیایی تر شدند

اندک اندک عشق بازان کم شدن

نسلی از بیگانگان آدم شدند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 مهر1390ساعت 1:50 PM  توسط شهلا  | 

بچین حوا

دوباره سیب بچین حوا                                                                                                                       " من خسته ام "                                                                                                                                                     بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند                                                                                                                                 روزگاریست که شیطان فریاد میزند:

آدم پیدا کنید سجده خواهم کرد!

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 شهریور1390ساعت 1:6 PM  توسط شهلا  | 

همیشه ابرها می بارند

ولی آدمها عاشق ستاره ها می شوند . . .

نامردیست . . .

 آنهمه گریه را به یک چشمک فروختن.



+ نوشته شده در  جمعه 12 آبان1391ساعت 7:56 PM  توسط شهلا  | 

یه وقتــــــایی هست که جواب همه نگرانیـــات و دلتنگیات


میشــه یه جمله


که میكوبن تو صورتــــت


"بهم گیر نـــــــده، حوصله ندارم ".......!

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 آبان1391ساعت 7:39 PM  توسط شهلا  | 

 

گاهی بــه خـــاطـرش

مـــانـدن را تـحـمــل کن....

رفتن از دست "همـــه" برمی آید ......



+ نوشته شده در  جمعه 12 آبان1391ساعت 7:37 PM  توسط شهلا  | 

مرا زمانی از دست دادی


كه میان روزمرگی هایت گم شده بودی


و تو فرصت آن را نداشتی


كه دلتنگم باشی

عجب از من!!!

... تمام دلمشغولی ام تو بودی...

تمامی دقایقم با تو می گذشت

اما حتی در لابه لای دفتر خاطراتت هم نبـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــودم!!!



+ نوشته شده در  جمعه 12 آبان1391ساعت 7:35 PM  توسط شهلا  | 

 

تو نیامده بودی که جای خالیت را پر کنی

آمده بودی ببینی من با جای خالیت چه می کنم . . .

+ نوشته شده در  جمعه 12 آبان1391ساعت 7:30 PM  توسط شهلا  | 

 

چه معنـــــى دارد


زندگى...!؟

وقتى كه هیچ اتفاقى

من و تو را

سر راه هم قرار نمى دهد !!

+ نوشته شده در  جمعه 12 آبان1391ساعت 7:23 PM  توسط شهلا  | 

خدایا

خدایا …؛

دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد…خدایا...؛

کودکان گل فروش را می بینی؟!

مردان خانه به دوش...
دخترکان تن فروش...
مادران سیاه پوش...
واعظان دین فروش...
محرابهای فرش پوش...
پسران کلیه فروش ...
زبانهای عشق فروش...
انسانهای آدم فروش...

همه را می بینی....!!؟

میخواهم یک تکه از آسمانت را بخرم,
 
 دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد...!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 فروردین1391ساعت 12:57 PM  توسط شهلا  | 

احساس

مي دانم روزي با تن خسته و خيس ،

سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهاي چشمم فرود ميايي

و من تو را در ميان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود

و در آن لحظه چشمانم را براي هميشه مي بندم

تا ديگر دوريت را حس نکنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 مهر1390ساعت 1:27 PM  توسط شهلا  | 

هدیه

نسيم دلنواز و روح انگيز عشق را

 تا آخرين لحظه حيات  در دل نگه ميدارم

 تا در آن لحظه هم عاشق باشم

 و در آخرين برگ خداحافظي ام مي نگارم

عشق برايم يك عادت بود،


  يك حاجت بود كه من ازمعبودم گرفتم و به محبوبم هدیه كردم



+ نوشته شده در  دوشنبه 21 شهریور1390ساعت 8:26 PM  توسط شهلا  | 

هر زمانیکه دلت تنگ من است

بهترین شعرم را قاب کن و پشت نگاهت بگذار

تا که تنهاییت از دیدن آن جا بخورد

و بداند که دل من با توست

در همین یک قدمی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 شهریور1390ساعت 1:47 AM  توسط شهلا  | 

سایه

اي كاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم

اي كاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت باشم

اي كاش خنده باشم تا روي لبانت بنشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم

اي كاش مي توانستم يك پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دست ها

در كنار تو پرواز مي كردم

و اي كاش سايه بودم تا نزديك ترين كس به تو مي شدم...

آري اي كاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه تو باشم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 شهریور1390ساعت 12:50 PM  توسط شهلا  | 

نیا باران...

زمین جای قشنگی نیست

من از اهل زمینم خوب میدانم

که گل در عقد زنبور است

ولی سودای بلبل داردو


پروانه را هم دوست میدارد

نیا باران...

 من از جنس زمینم خوب میدانم

که اینجاجمعه بازاراست،

ودیدم عشق رادربسته های کوچک



زردنسیه میدادند،

 دراینجاقدرنشناسند مردم

شعر حافظ رابه فال کولیان اندازه میگیرند

زمان سرد است و بی احساس

طراوت دور

چرا بیهوده می آیی؟


زمین جای قشنگی نیست

پشیمان میشوی

 نیا،نیا باران ....

+ نوشته شده در  شنبه 25 تیر1390ساعت 7:2 PM  توسط شهلا  | 

آرزویم این است:

نتراود اشک در چشم تو هرگز

مگر از شوق زیاد...

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی

عاشق آنکه تو را می خواهد

و به لبخند تو از خویش رها میگردد...

و تو را دوست بدارد به همان اندازه که

دلت میخواهد!

+ نوشته شده در  شنبه 25 تیر1390ساعت 6:28 PM  توسط شهلا  | 

آهنگم

امشب از دوري تو دلتنگم و غم انگيزترين آهنگم

امشب از غصه و غم لبريزم آه اي عشق مگر من سنگم

برگي از شاخه جدا در پاييز خشك و بي حوصله و كمرنگم

بي تو دهگده اي خاموشم دور افتاده ترين آهنگم

حر ف ناگفته زياد است ولي حيف در قافيه ها مي لنگم.

+ نوشته شده در  شنبه 18 تیر1390ساعت 7:38 PM  توسط شهلا  | 

سکوت

فراز اول

هر چیزی را که سکوت می آفریند دوست دارم! مثل:

شب پر ستاره، آسمان بیکرانه، حرکت خالصانه، لبخند جانانه...

فراز دوم:

سکوت میکنم تا آوای ابدیت را بشنوم.

فراز سوم:

سکوت میکنم تا زنده بودنم را احساس کنم.

فراز چهارم:

سکوت میکنم تا زیباتر سخن بگویم،زیرا سخن از سکوت جان میگیرد.

فراز پنجم:

"طبل" نمیتواند سکوت کند! زیرا اگر میان تهی ها خاموش

شود تو خالی بودنش را بیشتر حس میکند.

فراز ششم:

کتاب همیشه ساکت است زیرا درونش پر معناست.

فراز هفتم:

برون دریا پر از هیاهوست ودرونش سرشار از سکوت

از این رو ظاهرش پر از خس و ژرفایش پر از شگفتیست.

فراز هشتم:

تا سکوت نکنی آوای درونت را نشنوی، و تا آوای درونت را

نشنوی انسان کامل نخواهی شد.

+ نوشته شده در  جمعه 17 تیر1390ساعت 11:40 PM  توسط شهلا  | 

شرمنده ام از دل

چه بی ریا آمدم به قلب عاشق تو

باورم شد حرفای به ظاهر صادق تو

چه پر غرور میروی از این دل شکسته

انگار عهدی نبستی با این عاشق خسته

جنگل چشمات هواش چه سرده

هر نگاه تو حدیث درده

رفتنت دیگه شده مسلم

اما دل هنوز باور نکرده

نکنه رنجیدی از من؟ بگو تقصیرم چیه؟

یا که دل به دیگری دادی؟بگو اون کیه؟

نکنه که از حقیقت تو میخوای فرار کنی؟

بری و یک بار دیگه منو بیقرار کنی

جنگله چشمات هواش چه سرده

هر نگاه تو حدیث درده

رفتنت دیگه شده مسلم

اما دل هنوز باور نکرده

به اون شقایقی که مست عشقه

از تو جدا شدن شکست عشقه

من با وفا بودم،با من جفا کردی

تنها خدا داند،با دل چه ها کردی

شرمنده ام از دل،از عشق بی حاصل...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 تیر1390ساعت 1:3 PM  توسط شهلا  | 

دوست داشتن

یه پروانه را با دستات می گیری

 
بدش می خوای ببینی زنده هست؟


انگشتاتو باز کنی ....

فرار میکنه.

محکم بگیری....می میره.

دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست


+ نوشته شده در  شنبه 28 خرداد1390ساعت 2:37 PM  توسط شهلا  |